آتش دل

متن ترانه:

 

در دل آتش غم رُخت تا که خانه کرد،دیده سیل خون به دامنم، بس روانه کرد

آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد؟

هیچ صبحدم نشد فلق، چون شفق ز خون، دل مرا لاله گون نکرد

 

ز روی مَهت جانا، پرده برگشا، در آسمان مه را منفعل نما!

به ماه رویت سوگند، که دل به مهرت پابند، به طره ات جان پیوند

 

بیا نگاراف جمال خود بنما، ز رنگ و بویت، خجل نما گل را!

رو در طرف چمن، بین نشسته چو من، دلخون بس ز غمِ، یاری غنچه دهن

 

گل درخشنده، چهره تابنده، غنچه در خنده، بلبل نعره زنان

هر که جوینده، باشد یابنده، دل دارد زنده، بس کن آه و فغان!

 

ز جور مهرویان شکوه گر سازی، به شش در محنت، مهره اندازی

همچون سالک، دست خود بازی، همچون سالک، دست خود بازی

نشانه ها:

 

ترانه سرا: حسن صدر سالک

ترانه خوان: علیرضا افتخاری

ترانه ساز: عبدالحسین برازنده

آلبوم: آتش دل

زمان اجرا: 1362 هجری خورشیدی / 1983 میلادی

 

 

 

زمینه نوشته پیوسته: