Select Page

آتش دل

 متن ترانه:

دل در آتش غم رُخت تا که خانه کرد، دیده سیل خون به دامنم بس روانه کرد

آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد


یک صبح دم نشد فلق، چون شفق ز خون، دل مرا لاله گون نکرد



ز روی مَهت جانا، پرده برگشا! در آسمان مه را منفعل نما!

به ماه رویت سوگند، که دل به مهرت پایبند، به طره ات جان پیوند

 

قسم به زند و پازند، به جانم آتش افکند، خراب رویت یک چند



بیا نگارا، جمال خود بنما! ز رنگ و بویت، خجل نما گل را!

رو در طرف چمن، بین بنشسته چو من! دل خون بس ز غمِ، یاری غنچه دهن

 


گل درخشنده، چهره تابنده، غنچه در خنده، بلبل نعره زنان

هر که جوینده، باشد یابنده، دل دارد زنده، بس کن آه و فغان

ز جور مه رویان شکوه گر سازی، به شش در محنت، مهره اندازی

همچون سالک، دست خود بازی، همچون سالک، دست خود بازی

نشانه ها: 

ترانه سرا: حسن صدر سالک

ترانه خوان: نصرالله معین

ترانه ساز: عبدالحسین برازنده

تنظیم کننده موسیقی: کاظم عالمی

زمان اجرا: 1394 هجری خورشیدی / 2015 میلادی

 

زمینه نوشته پیوسته: