Select Page

آدمک ها

نشانه ها:

مجری طرح: علی قوی تن

فيلمنامه نويس: علی قوی تن

کارگردان: علی قوی تن

:بازيگران

شهاب حسینی ……………………………………………………………………………. مراد

شقایق فراهانی

سیروس گرجستانی

امین حیایی

سیما گرجستانی

آهنگساز: بهرام سعیدی

طريقه فيلمبرداری: رنگی

مدت: 90  دقیقه

زمان ساخت: 1380 هجری خورشیدی / 2001 میلادی

ساخت کشور: ایران

 

چکیده ی داستان:

نمایی از فیلم

مراد كه از نوجوانی به دليل جرايم مختلف در زندان بوده، پيش از آزاد شدن به سراغ پيرمردی

به نام حشمت می رود  كه مراد بسيار مديون اوست. پيرمرد از او می خواهد پس از آزادی

سراغ  زنی به نام شهره كه پاتوقش در يك پارك است، برود و او را بكشد. در قبال آن قول

می دهد تمام  ارثيه اش را شامل اتومبيل، ويلا و خانه ای در دوبی به او ببخشد. مراد از

زندان آزاد می شود و  چون خانه و جا و مكانی ندارد، مستقيم به همان پارك می رود و با

مردی معتاد و پسر نوجوانش نيما آشنا می شود. آنها از سر بی پولی و مراد هم برای اينكه

خود را سرگرم كند تا شهره به پارك بيايد، با هم شروع به معركه گيری می كنند. نقاش

جوانی به نام كامران هم با آنكه آدمی ثروتمند است، به پارك پناه آورده و آن جا نقاشی

پرتره می كشد. مرد معتاد می ميرد و نيما و مراد به تنهايی معركه گيری می كنند و پول

درمی آورند. طلبكاران پدر نيما به سراغش می آيند و قصد دارند به جای طلبشان نيما

را با خود ببرند، اما نيما در واقع دختر است، سعی می كند رابطه اش را با او محدود

كند و او را نزد مادربزرگش در شمال بفرستد، اما نيما قبول نمی كند، چون دلبسته

مراد شده است. مراد در اين مدت متوجه آمد و رفت شهره به پارك شده، اما نمی تواند به 

هدفش كه كشتن اوست برسد. تا اينكه از طريق پسر نقاش، نشانی او را پيدا می كند و

به سراغش می رود،  اما در مواجهه با شهره به حقايقی ديگر می رسد و درمی يابد كه

حشمت در واقع باعث بدبختی شهره  و مرگ تنها پسرش  اميد شده است. مراد از قتل او

پشيمان می شود و وقتی از خانه خارج می شود  نيما را می بيند كه منتظر اوست و اين

بار او نيز به دختر ابراز علاقه می كند. از آن سو طلبكاران پدر نيما كه او را تعقيب

كرده اند، دوباره قصد دزديدن نيما را دارند، ولی مراد با آنها درگير می شود  و سرانجام

نيما با ضربه سنگی يكی از آنها را می كشد. نيما به زندان می افتد و مراد در ديداری كه

با او دارد می گويد منتظرش می ماند تا از زندان بيرون بيايد و با هم به شمال بروند.