Select Page

احوال دل

متن ترانه:

 

روزها فکر من این است و ،همه شب سخنم

روزها فکر من این است و، همه شب سخنم، که چرا غافل از احوال دل خویش منم

که چرا غافل از احوال دل خویش منم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم؟

به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم؟

 

ای خوش آن روز، که پرواز کنم تا بر ِ دوست

ای خوش آن روز، که پرواز کنم تا بر ِ دوست، بهوای سر کویش، پر و بالی بزنم

بهوای سر کویش، پر و بالی بزنم

 

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا؟ یا چه بوده است مراد وی، از این ساختنم؟

 

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا؟ یا چه بوده است مراد وی، از این ساختنم؟

من به خود نامدم این جا، که  به خود باز روم

من به خود نامدم این جا، که  به خود باز روم، آن که آورد مرا، آن که آورد مرا، باز بَرد در وطنم

آن که آورد مرا، آن که آورد مرا، باز بَرد در وطنم

باز بَرد در وطنم، باز بَرد در وطنم

نشانه ها:

 

ترانه سرا: جلال الدّین محمد بلخی / مولوی

ترانه خوان: شهره شاهرضایی

ترانه ساز: سعید فرج پوری

نوازندگان:

تنبک ……………………………………………………………………………… هامین هنری

کمانچه …………………………………………………………………………. سعید فرج پوری

دف ……………………………………………………………………………….. هامین هنری