Select Page

افسانه ی زندگی

متن ترانه:

 

 گذشت افسانه ی این عمر کوتاه، نشد کس از دل تنگ من آگاه

تو را همراه می دانستم افسوس، تو هم بودی رفیق نیمه ی راه

تا دیار نیستی راهی نمانده، در سرای سینه جز آهی نمانده

حاصلی از عمر کوتاهی نمانده

آآآآ    آآآآ    آآآآ    آآآآ

 

به دریای طوفانی زندگانی، شکسته چرا زورق مهربانی؟

در این شهر سر تا به دامن خموشی، بیا مُردم از رنج بی همزبانی!

خدایا فراموشی ام ده، لب بسته خاموشی ام ده!

چه حاصل ز هشیاری دل؟ تو مستی، تو مدهوشی ام ده!

 

چه می شد خدایا که از من، کسی این محبت بگیرد؟

دل با همه مهربانم، در این سینه روزی بمیرد

خدایا فراموشی ام ده، لب بسته خاموشی ام ده!

چه حاصل ز هشیاری دل؟ تو مستی، تو مدهوشی ام ده!

خدایا فراموشی ام ده، لب بسته خاموشی ام ده!

چه حاصل ز هشیاری دل، تو مستی، تو مدهوشی ام ده!

 

 نشانه ها:

  

ترانه سرا: تورج نگهبان

ترانه خوان: فریدون فرخزاد

آهنگساز: لقمان ادهمی

اجرا در برنامه رنگارنگ تلویزیون ملی ایران

اجرا در تلویزیون پارس

زمینه نوشته پیوسته: