Select Page

باران تویی

متن ترانه:

 

از آسمانم، ماتم ببارد، هراس بی تو ماندنم، ادامه دارد

ببین، نویسم، ترانه بی تو! چگونه پَر کشد، خیال واژه بی تو؟

به لب رسیده جان، کجایی؟ کجایی، که بُرده طاقتم جدایی؟

باران تویی، به خاک من بزن!

بازآ، ببین، که بی مه تو، من، هوای پَر زدن ندارم!

باران تویی، به خاک من بزن!

بازآ، ببین، که در ره تو، من، نفس بریده در گذارم

 

مگر ندانی، چو از تو دورم، بی راهه ای خموش و تار، بی عبورم؟

نمی توانم دگر برُویم، که من اسیر این خزان تو به تویم

به لب رسیده جان، کجایی؟ کجایی، رهی نمانده تا رهایی؟

باران تویی، به خاک من بزن!

بازآ، ببین، که بی مه تو، من هوای پَر زدن ندارم

باران تویی، به خاک من بزن!

بازآ، ببین، که در ره تو، من، نفس بریده در گذارم

باران تویی، به خاک من بزن!

بازآ، ببین، که بی مه تو، من، هوای پَر زدن ندارم!

نشانه ها:

 

ترانه سرا: احسان حائری

ترانه خوان: آرمان گرشاسبی – گروه چارتار

ترانه ساز: آرش فتحی

تنظیم کننده موسیقی: آیین احمدی فر

آلبوم: باران تویی

زمان اجرا: 1391 هجری خورشیدی / 2012 میلادی

پخش از: تصویرگستر پاسارگاد