Select Page

تو بارونی، تو آفتابی

 متن ترانه:

 

تو بارونی، تو بارونی، ببار که باغم بکنی! تو آفتابی، تو آفتابی، بتاب که داغم بکنی!

تو می تونی با یک نگاه، دل ها را بی تاب بکنی، هزار هزار ستاره رو، از خجالت آب بکنی

کویر خشک تشنه رو، سیراب سیراب بکنی 

تو بارونی، تو بارونی، ببار که باغم بکنی! تو آفتابی، تو آفتابی، بتاب که داغم بکنی!

 

روز و شب زنجیری ها، آفتاب و مهتاب نداره، چشمه چشمها به خدا، خشکیده و آب نداره

دلی که منتظر باشه، خواب نداره، خواب نداره

تو بارونی، تو بارونی، ببار که باغم بکنی! تو آفتابی، تو آفتابی، بتاب که داغم بکنی!

 

تو می تونی کلید باشی، قفل درها رو وا کنی، پاهای پینه بسته رو، از زنجیرها جدا کنی

تو می تونی برکه ها رو، دریا کنی، دریا کنی 

تو بارونی، تو بارونی، ببار که باغم بکنی! تو آفتابی، تو آفتابی، بتاب که داغم بکنی!

 

تو می تونی اگه بخوای، قیامتی برپا کنی، کبوترای خسته رو، از قفسها رها کنی

تو می تونی دیو شب رو، رسوا کنی، رسوا کنی

تو بارونی، تو بارونی، ببار که باغم بکنی! تو آفتابی، تو آفتابی، بتاب که داغم بکنی!

 

تو می تونی کلید باشی، قفل درها رو وا کنی، پاهای پینه بسته رو، از زنجیرها جدا کنی

تو می تونی برکه ها رو، دریا کنی، دریا کنی

تو بارونی، تو بارونی، ببار که باغم بکنی! تو آفتابی، تو آفتابی، بتاب که داغم بکنی!

 

 

نشانه ها:

 

ترانه سرا: مینا اسدی

ترانه خوان: آذر محبی / رامش

ترانه ساز: اسفندیار منفردزاده

زمان اجرا: 1351 هجری خورشیدی

پخش از: آهنگ روز

پانویس:

 

این ترانه نخستین کار مشترک مینا اسدی و اسفندیار منفردزاده است.

مینا اسدی در باره انگیزه سرودن این ترانه چنین نوشته است:

من این شعر را بدون آنکه چیز زیادی از چریک های فدایی خلق بدانم، برای عباس مفتاحی و اسدالله

مفتاحی سرودم. دو برادری که رژیم شاه در آن زمان برای سرشان صد هزار تومان جایزه تعیین کرده بود.

آنان ساروی (اهل ساری) و همشهری من بودند و همبازی و همکلاسی برادرانم و همین برای من

انگیزه ای شد تا این شعر را بنویسم…

این ترانه فقط یک بار با صدای رامش در برنامه ما و شما صبح جمعه رادیو پخش شد و و اجازه نیافت

که در برنامه چشمک عصر همان روز از تلویزیون پخش شود.