خداحافظ مسکو

Breaking with Moscow

 

:در باره نوشتار

 

خداحافظ مسکو نام نوشتاری از آرکادی نیکلایه ویچ شفچنکو می باشد که

.در 1983 میلادی پخش گردید

 

:دانستنی

.این نوشتار را فاطمه ترابی به پارسی برگردانده است

:ناشر برگردان پارسی این نوشتار در باره ی آن چنین نوشته است

زاد و بوم عزیز است، به همان گونه که هست، و هرگز نمی توان هیچ

.سرزمین دیگری را بجای آن مأمن و آشیان ساخت

هر کجا که وطن نیست، خارستان است. هوایش زهرآگین است، نواهایش

.گوشخراش است و جز ناکامی کس را نصیبی نیست

آن که زادگاهش را ترک می گوید و به بیگانه نشینی پناه می برد، فرزندی

.ناخلف است و نباید نامش را جز به زشتی برد

فرزند راستین همیشه می ماند، با وطن است تا زمانی که می زید و در وطن

.است آن زمانی که می میرد

در آوریل 1978، آرکادی نیکلایه ویچ شفچنکو – معاون دبیر کل سازمان ملل

متحد و مشاور سابق آندره یی آندره یه ویچ گرومیکو، وزیر امور خارجه ی

اتحاد جمهوری های شوروی – جامعه سیاسی جهان را با پناهنده شدن به

ایالات متحده امریکا بهت زده کرد. او بلندپایه ترین مقام شوروی است که تا

.امروز به غرب پناه برده است

شفچنکو در کشوری زاده شد که بی عدالتی ها و نابرابری ها گروهی را دارا و

شماری را نادار ساخته بود. کشوری که مردمش از حقوق انسانی محروم بودند

و جز دستخوش وحشت و ترس بودن، در فقر و تنگدستی زیستن، و بیگاری

کردن و استثمار شدن، نصیبی نداشتند. ولی شفچنکو از این طبقه نبود. او در

خانواده ای از نورچشمی ها دیده به جهان گشوده بود و در آسایش و رفاه

پرورش یافته بود. به بهترین موسسه های آموزشی رفته و بالاترین منصب ها

و شغل ها را به دست آورده بود. اما بجای آنکه از آن همه امتیازها و امکانات

در راه کمک به هموطنانش استفاده کند، آن را وسیله ی خیانت قرار داد و

.حرفه مذموم و ناپسند جاسوسی را پیشه کرد

سرانجام، زمانی که خیانتش برملا شد و نقاب از چهره اش به کنار رفت، از

.آغوش مادر گریخت و به دامان دایه پناه برد

خداحافظ مسکو را شفچنکو در توجیه عملی که انجام داده بود، به رشته ی تحریر

درآورده است. او در این کتاب کوشیده است تا با نشان دادن عیب ها و

نارسایی های حکومت کشورش، نقاب از چهره ی این ابرقدرت برگیرد و با این

.کار دلیل بریدن از خودی و پناهندگی به غیر را بیان کند

او از عشق به میهن، هم میهنان، همسر و فرزندانش سخن می راند، ولی همه را

.به یک نیم لبخند – تمسخر یا تحیّر – بیگانگان می فروشد و جلای وطن می کند

از هموطنان پیوند می گسلد. همسر را بی پناه و بی یاور رها می سازد و فرزندان

را به دست سرنوشت می سپارد. و البته، همه را اسیر همان حکومتی رها می کند

که خود از چنگالش گریخته است. حکومتی که برای خانواده و هموطنانش حق

.است، ولی برای او ناحق بود

،شفچنکو می کوشد آن چه را در ازای تمامی از دست رفته ها به دست آورده

غایت مطلوب جلوه دهد، ولی کشوری که فساد و آلودگی اش کمتر از زادگاه او

نیست، امپریالیستی که از معیارهای انسانی همان اندازه دور است که شوروی

جهانخوار، ملتی که به گونه ای دیگر بازی خورده است و به شیوه ای دیگر

دست و پای در زنجیر استثمار و استعمار دارد، کسب و کاری که در نمایشی و

بی محتوا بودن کم از شغل و حرفه ی پیشین او ندارد، همه و همه چگونه

غایت مطلوب توانند بود؟

اگر خداحافظ مسکو شیوه ی حکومتی شوروی را تکذیب و روش حکومت

،امریکا را تأیید می کند، اگر چهره ی واقعی دولتمردان مسکو را می نمایاند

ولی نقاب از صورت سیاست سازان کاخ سفید برنمی دارد، اگر از ظلم و جوری

که بر مردم تحت ستم شوروی می رفته، شکوه سر می دهد، ولی از آن فساد

،و بیهودگی که امریکاییان خود باخته را به تباهی می کشاند، سخن نمی گوید

تبذیرهای وصف ناشدنی امریکا ابراز شگفتی نمی کند، جای تعجب نیست چون

هنوز کشور سومی نیافته تا به دامانش بیاویزد و با برشمردن عیب ها و

نقص های بیشمار امریکایی که به آن خداحافظ می گوید، پس حتی می تواند

خوبش را بد، سپیدش را سیاه و بودش را نبود بنمایاند. همه ی انسان ها

چنین اند و همواره چنین می کنند. زمان خداحافظی همه ی نیکی ها را به

.دست فراموشی می سپرند و از آن پس، جز پلیدی ها را به یاد نمی آورند

بر آن چه داشته اند خط بطلان می کشند و از آن چه نداشته اند، شکوه سر

می دهند. محبت ها را از دل می رانند و وجودشان را از دشمنی ها لبریز

می کنند. تو گویی برای خداحافظ گفتن جز این راهی نیست، بخوانید و خود

.به قضاوت بنشینید