شهر جنون

متن ترانه:

 

در این شهر جنونم، خدایا سر مگردان، مرا با ناامیدی، از این ره برمگردان!

 

بگو با ساقی امشب، خراب افتاده مستی، خراب افتاده گمراه، چنین ساغر مگردان!

 

ز نگاه هستی آفرین او، همه جا شدم که جلوه گر شوم

شب تیره را به پشت سر نهم، همه نور روشن سَحر شوم

 

فروغی که جلوه بخشد، در این سینه می درخشد

به جز این چراغ روشن، که سوزد به هستی من، چه حاصل مرا ز بودن؟

به جز این چراغ روشن، که سوزد به هستی من، چه حاصل مرا ز بودن؟

 

در این شهر جنونم، خدایا سر مگردان، مرا با ناامیدی، از این ره برمگردان!

از این ره برمگردان!

نشانه ها:

 

ترانه خوان: حسن خیاط باشی