صبر پیری

.روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شباگاه به پای گریوه ای سُست مانده

پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی آمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن

.است

.گفتم: چون روم که نه پای رفتن است

گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفته اند، رفتن و نشستن به که دویدن و

.گسستن

ای که مشتاق منزلی، مشتاب                       پند من کار بند و صبر آموز

اسب تازی، دو تک رود به شتاب           و اشتر آهسته می رود شب و روز

 

:نشانه ها

 

نویسنده: مصلح الدین سعدی شیرازی

تصحیح کننده: محمدعلی فروغی

 

:دانستنی

 

:معنی واژه ها و اصطلاح ها

 

گریوه: تپّه و تل

 

:معنی شعرها

 

 !ای آرزومند رسیدن به مقصد شتاب مکن. نصیحت من بشنو و صبر پیشه کن –

 ،اسب تازی را اگر در مسیری دو بار بتازانی، خسته شده و از نفس می ماند –

.لیکن شتر آهسته گام برمی دارد و شب و روز راه می پیماید

 

:برگرفته از

 

نوشتار: گلستان – باب ششم – در ضعف و پیری –

تصحیح کننده: محمدعلی فروغی

نوشتار: برگزیده ای از گلستان سعدی –

به کوشش: کاوه گوهرین

 

:زمینه نوشته پیوسته پیشین