Select Page

عاشقی

 متن ترانه:

 

من بر آن سرم که سر برآورم برون، به من بگو که چون!؟

عاشقی به رفتن است، بگو که ره کجاست، گریزم از سکون!؟

بی تو خوان آخرین چگونه بگذرد؟ با تو دل مرا به شهر تازه می برد

روزی دگر در آتشی، سالی دگر به خامُشی، بار دگر فرامُشی، آه

وا گو نهان کینه ات، بشکن سکوت سینه ات، بغض غم دیرینه ات پایان آر!

 

من بر آن سرم که سر برآورم برون، به من بگو که چون!؟

سر به دامنت نهَم، به اشک دیده ام، بگو ره جنون!

این سکوت کوچه ها پر از صدا شده، زین ندا و آن ندا، شرر به پا شده

سازی نوای عاشقی، سوزم به پای عاشقی، جانم فدای عاشقی، آه

روزی دگر در آتشی، سالی دگر به خامُشی، بار دگر فرامُشی، ای جانان!

 

نشانه ها:

 

ترانه خوان: همایون شجریان

آهنگساز: فردین خلعتبری

زمان اجرا: 1388 هجری خورشیدی

 

دانستنی ها:

این ترانه برای عنوانبندی پایان فیلم یک گزارش واقعی فراهم و اجرا گردیده است.