پریشان

متن ترانه:

 

مرا نه سر، نه سامان آفریدند، پریشانم، پریشان آفریدند

پریشان خاطران، رفتند در خاک، مرا، مرا از خاک ایشان آفریدند

پریشان، پریشان، پریشان آفریدند

 

ز بوی زلف تو، مفتونم ای گل، ز رنگ روی تو، دلخونم ای گل

من ِ عاشق ز عشقت بیقرارم، تو چون لیلی و، من مجنونم ای گل

پریشان، پریشان، پریشان آفریدند

 

ز دست چرخ وارون داد دارم، هزاران ناله و، فریاد دارم

نشسته دلستانم با خس و خار، چگونه خاطر خود شاد دارم

مرا نه سر، نه سامان آفریدند، پریشانم، پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک، مرا از خاک ایشان آفریدند

پریشان، پریشان، پریشان آفریدند

 

دل عاشق به پیغامی بسازه، خمارآلوده با جامی بسازه

مرا کیفیت چشم تو کافی است، قناعت گر به بادامی بسازه

پریشان، پریشان، پریشان آفریدند

 

اگر دردم یکی بودی، چه بودی؟ اگر غم اندکی بودی، چه بودی؟

به بالینم حبیبی یا طبیبی؟ از این هر دو یکی بودی، چه بودی؟

نمی دونم دلم دیوونه ی کیست؟ کجا می گردد و، در خونه ی کیست؟

نمی دونم دل سرگشته ی من، اسیر نرگس مستونه ی کیست؟

پریشان، پریشان، پریشان آفریدند

پریشان، پریشان، پریشان آفریدند

نشانه ها:

ترانه سرا: بابا طاهر همدانی / عریان

ترانه خوان: حسن شماعی زاده

زمان اجرا: 1354 هجری خورشیدی

پخش از: استریو دیسکو / دیسکو 6