کوزه گر

متن ترانه:

 

در کارگهی کوزه گری، رفتم دوش، دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش، کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

 

این کوزه چو من، عاشق زاری بوده است، در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می بینی، دستی است که بر گردن یاری بوده است

دستی است که بر گردن یاری بوده است

 

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد، این عمر دو روزه را وفادار نشد

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد! این عمر دو روزه را وفادار نشد

 

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد! این عمر دو روزه را وفادار نشد

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد! این عمر دو روزه را وفادار نشد

 

در کارگهی کوزه گری، رفتم دوش، دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش، کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

……….

نشانه ها:

ترانه سرا: عمر خیّام نیشابوری

ترانه خوان: حسن شجاعی

ترانه ساز: امیر پازوکی

پخش از: پولیدور

اجرای دوم:

 

در کارگهی کوزه گری، رفتم دوش، دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش، کو کوزه گر و، کوزه خر و، کوزه فروش؟

کو کوزه گر و، کوزه خر و، کوزه فروش؟

 

این کوزه چو من، عاشق زاری بوده است، در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می بینی، دستی است که بر گردن یاری بوده است

دستی است که بر گردن یاری بوده است

 

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد،

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد! این عمر دو روزه را وفادار نشد

در کارگهی کوزه گری، رفتم دوش، دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش، کو کوزه گر و، کوزه خر و، کوزه فروش؟

کو کوزه گر و، کوزه خر و، کوزه فروش؟

 

این قافله ی عمر، این قافله ی عمر عجب می گذرد

دریاب دمی، دریاب دمی که با طرب می گذرد

 

ساقی، ساقی، ساقی، ساقی

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟ هاها ها

پیش آر پیاله را

پیش آر پیاله را، که شب می گذرد!

فردا، فردا،

فردا که از این جهان فانی گذری، با هفت هزار سالگان همسفری

می خور! می خور!

می خور که زمانه با کسی یار نشد!

می خور که زمانه با کسی یار نشد! این عمر دو روزه را وفادار نشد

در کارگهی کوزه گری، رفتم دوش، دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش، کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

 

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار، بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

آن گل به زبان حال با او می گفت، آه، من همچو تو بوده ام، مرا نکودار

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست، بی باده ی گلرنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه توست، تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست؟

این سبزه که امروز تماشاگه توست، تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست؟

 

اون روز که نامه ی جوانی طی شد، آآآآآ… آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم

افسوس ندانم، که کی آمد، کی شد؟

خیام، خیام

خیام، اگر ز باده مستی خوش باش

خیام، اگر ز باده مستی خوش باش، گر با صنمی دمی نشستی خوش باش!

پایان همه عمر جهان نیستی است، انگار که نیستی، چو هستی خوش باش!

گویند، گویند کسان بهشت با حور خوش است، من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از نسیه بدار! کاواز دهل از دور خوش است

کاواز دهل از دور خوش است

کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

کو کوزه گر و، کوزه بر و، کوزه فروش؟

نشانه ها:

 

ترانه سرا: عمر خیّام نیشابوری

ترانه خوان: حسن شجاعی

زمینه نوشته پیوسته دیگر: