ارسطو

(ارسطاطالیس)

Aristotle

زندگینامه:

ارسطو در سال 384 پیش از میلاد مسیح و در استاگیرا – مقدونیه – زاده شد.

خانواده اش یونانی و پدرش پزشک بود. در هیژده سالگی در آتن – یونان – به آکادمی

رفت و تا درگذشت افلاطون – یعنی 20 سال – از شاگردان او بود. در چهل و یک سالگی

به آموزگاری اسکندر مقدونی درآمد و چند سالی به تربیت وی کوشید. سپس به آتن

بازگشت و در گردشگاهی بیرون آن شهر به نام لو کایون به آموزش پرداخت و مدرسه ی

او تا زمان مرگ اسکندر برقرار بود. اما از آنجا که آتنی ها از اسکندر مقدونی دلخوش

نبودند، پس از مرگ او – 322 پیش از زادروز مسیح – ارسطو نتوانست در آتن بماند و

مهاجرت کرد.

از ارسطو نوشته های بسیار بازمانده که کم و بیش در بردارنده ی همه ی دانش های آن

زمان – به غیر از ریاضیات –  است. اما چنین به نظر می آید که آن نوشته ها را به قصد

اینکه نوشتارهای او باشد، ننوشته، بلکه چنین می نماید که منظورش یادداشت مطلب ها

بوده است. در باره ی بعضی از نوشتارها می توان بر این باور بود که نوشتارهای

شاگردان او باشند. بنا بر گفته ها، از نوشته های ارسطو آنچه در دست است، آن

نوشته هایی است که برای آموزش خصوصی شاگردان فراهم شده و ارسطو برای دیگر

مردم نیز نوشتارهایی مانند آنها که از افلاطون در دست است، نوشته بوده است، ولی باقی

نمانده اند. در هر حال – از آنچه در دست است – چنین بر می آید که ارسطو به

نوشته های خود آراستگی ادبی نداده است.

ارسطو اهل خوشحالی هم نبوده و جز نیروی عقل چیزی را در به دست آوردن دانش وارد

نمی دانست و از این جهت هم از آغاز با افلاطون اختلاف دیدگاه داشت. اما برخلاف آنچه

که برخی گفته اند، از بزرگداشت و دوستی نسبت به استاد هم چیزی فرو نمی گذاشت.

افلاطون نیز در مقایسه شاگردان خود، او را عقل مدرسه / آکادمی می خواند.

رابطه ی ارسطو و افلاطون آنقدر بوده است که در پژوهش های خود از رد و برقرار

نبودن رای / نظر افلاطون در باب انگارها و بعضی امور دیگر خودداری نکرده و در

باره ی آن می گفت که: افلاطون را دوست می دارم، اما به حقیقت بیش از افلاطون

علاقه دارم.

ارسطو تنظیم کننده ی دانش و حکمت بوده است و رشته های گوناگون دانش و فن را از

یکدیگر جدا کرد و چنان اصلاح و درست کرد که نسبت به بعضی از آنها می توان گفت

برقرار کننده آنها بوده است. همه ی دانش ها و فن ها را جزو حکمت / فلسفه

می دانسته است.

آموزش های ارسطو در مدت دو هزار سال در دنیا مدار دانش و شناخت / معرفت، و

پایه ی حکمت / فلسفه بوده، و هنوز هم بسیاری از پژوهش های او به اهمیت خود باقی

و مورد بهره برداری قرار می گیرد.

مقام ارسطو در نکته سنجی و موشکافی، و به رشته در آوردن و تنظیم گونه های

مختلف زمینه ها / مطالب و دانش ها بیمانند است و نباید فراموش کرد که وی نخستین

کسی است که دانش و حکمت را طبقه بندی و مرتب کرده، بسیاری از فن ها – مانند

منطق، پیشینه ی حکمت / تاریخ فلسفه، پیشینه ی دانش ها / تاریخ طبیعی و علوم

اجتماعی  و … – بنیان نهاده است و آنچه را از دیگران آموخته، کامل، اصلاح و

گردآوری کرده است. این که او را آموزگار نخست / معلم اول نیز نامیده اند، بسیار بجا

بوده است.

درست است که امروزه حکمت ارسطو کهنه  و آموزش های در حکمت طبیعی /

دانش های بنیادی یکسره رد / باطل گردیده اند و در حکمت اولی هم بر رای ها /

نظریه های او سختگیری و دشمنی بسیار وارد آمده است و نیز گفته اند که: ارسطو چندین

سده سبب در جا ماندن / رکود علم و سد / مانع پیشرفت / ترقی آن شده است، اما اگر به

درستی اندیشه شود، روشن می گردد که چون این سخن راست باشد، کم آوردن / عیب او

نبوده، بلکه هنر او که با دانش کم آن روزگار با نیروی عقل و فکر خود طرحی در دانش

و حکمت ریخته که از آن پیروانش توانسته اند همه ی امور زمینی و آسمانی / فضایی

جهان – مادی و معنوی – را دُرست انگاری و روشن کنند و جهان آفرینش را بر پایه ای

چنان سنجیده، متناسب و استواربه انگارند که دو هزار سال بیشتر مردم هوشمند به آن

بسنده کرده اند و خود را نیازمند آن ندیده اند که در بنیان ها / اصول شک کنند. وگر نه

حکیمان / فیلسوفان باید بیایند و بروند و هر یک طرحی بریزند و حکمتی به انگارند که

اگر هوشمندانه باشد برای کاروان دانش مانند کاروانسرا است – که کاروان چندی در آن

نیازهای زمان خود را برآورده کنند و سپس آن را ترک کرده و به کاروانسرایی دیگر

روند. کاروانسرا هم که جای ماندن همیشگی نیست و سود آن این است که کاروان را در

پیمودن راه توانا می کند – تا به منزل اصلی برسد. همین اندازه دانسته شده که راهی بس

دراز در پیش است.

ارسطو در سن شصت و سه سالگی و  در سال 322 پیش از زادروز مسیح – یک سال پس

از مهاجرتش – درگذشت.

بنا بر گزارش باستان شناسان در همایش سال 2016 میلادی، آرامگاه ارسطو در

استاگیرا – مقدونیه – واقع است.

زمینه نوشته پیوسته دیگر: