ایلزه جوجه تیغی

Ilse Igel

.روز بخیر، نام من ایلزه است

 

من یک جوجه تیغی هستم، و یک بالگرد دارم. آن قرمز رنگ است و می توانم خودم آن را به

.پرواز در بیاورم

 

سوزی می پرسد: ایلزه، تو یک خلبان هستی؟

.ایلزه جوجه تیغی می گوید: آره

تو یک بالگرد داری؟

.آره، معلومه

تو بهترین خلبان دنیایی؟

ایلزه جوجه تیغی می گوید: بله، بله، معلومه. می توانم یک طوری بهت کمک کنم؟

 

سوزی می گوید: چه خوب! آره می توانی. من امروز تولدم است. ناراحتم، برای اینکه هوا آفتابی

نیست. سر ساعت دو مهمان هایم می آیند، و می خواهیم توی باغچه بنشینیم. و چی می شود اگر

یک دفعه هوا شروع به باریدن کند؟

 

ایلزه جوجه تیغی می گوید: من این کار را می کنم. فقط برو خانه توی باغچه ات! هوا دو باره

.آفتابی می شود

 

ایلزه جوجه تیغی بالگردش را روشن می کند و به هوا می رود. با کمندش ابرهای سیاه را

.می گیرد و به یک جای دور می کشد

.ایلزه جوجه تیغی می گوید: حالا هوا دو باره آفتابی است

 

.سوزی می گوید: چه عالی! از کمکت خیلی ممنونم

 

فیلیپ می گوید: ایلزه جوجه تیغی، روز بخیر. من باید یک چیزی را از طرف خانم برگر که با خانم

یانکه صحبت کرده، و او هم از خانم گروندل شنیده، به تو سفارش کنم. خانم پوتهوف پیر

.نمی تواند پنجره هایش را از بیرون تمیز کند

ایلزه جوجه تیغی می پرسد: مگه خانم پتهوف نمی تواند از یک نردبان بالا رود؟

.فیلیپ می گوید: نه، نمی شود. برای اینکه او در طبقه پنجم زندگی می کند

.ایلزه جوجه تیغی می گوید: من الان این کار را می کنم

او بالگرد قرمزش را راه انداخت و به طرف شهر پرواز کرد. او آمد پیش خانه بزرگی که خانم

پتهوف در آن زندگی می کند. او برای خانم پتهوف دست تکان می دهد و پنجره هایش را تمیز

.می کند

!خانم پتهوف داد می زند: خیلی ممنونم

پلیس شهر پتر موشه می گوید: ایلزه جوجه تیغی، روز بخیر. لطفاً می توانی به من کمک کنی تا

یک دزد بانک را بگیرم؟

.او همین الان یک میلیون مارک بانک را دزدیده و با یک اتومبیل فرار کرده است

ایلزه جوجه تیغی می گوید: با کمال میل. اتومبیلش چطور به نظر می آید؟

.پتر موشه می گوید: آن زرد رنگ با نقطه های قرمز است. نیکولاس رنگش کرده است

.ایلزه جوجه می گوید: پس الان به پرواز در می آیم. او را دستگیر خواهم کرد

 

.ایلزه اتومبیل دزد بانک را می بیند. او همین الان می خواهد از پل بگذرد

.ایلزه جوجه تیغی به طرف پل پرواز می کند و یک قلاب بزرگ به پایین می اندازد 

چی فکر می کنی؟ ایلزه چکار خواهد کرد؟

 

در این موقع اتومبیل زرد با نقطه های قرمز می خواهد از روی پل بگذرد، که ایلزه جوجه تیغی

.تمام پل را بلند می کند

 

.خودرو شلپی می کند و دزد بانک با اتومبیلش توی آب می افتد

 .

 

!پتر موشه فریاد می کند: هورا! ایلزه جوجه تیغی دزد بزرگ بانک را گرفت است

 

:دانستنی

 

:معنی واژه

 

مارک: واحد پول کشور آلمان قبل از یورو

:برگرفته از

Ilse Igel :نوشتار

نوشته: یورگن کلوین

پخش از: انتشارات کارلسن

 

:زمینه نوشته پیوسته