خردمندی در دوران نوزایی

(فلسفه در عصر رنسانس)

Renaissance Philosophy

خردمندی / حکمت در دوران رنسانس اروپا چگونه بوده است؟

از سال های پایانی سده ی پانزدهم میلادی به بعد احوال دانشمندان دیگرگون شد و

جنبش علمی رو به سرعت گذاشت. اختراع ها و اکتشاف ها پی در پی نمایان شد.

دانشمندان بزرگ درخشیدند و چندین رویداد مهم به این دگرگونی حال و سرعت

پیشرفت یاری کرد. یکی اینکه:

چون ترکان عثمانی بر دولت یونان پیروز شدند و قسطنطنیه را که پایتخت آن دولت

بود، گشودند. دانشمندان یونانی از آن کشور به اروپا – به ویژه به ایتالیا – رفتند و

نوشتارهای پیشین یونانی را همراه بردند و از آنجا که اروپاییان تا آن زمان غیر مستقیم

از دانش یونانی ها آگاهی یافته بودند، دیگر بطور مستقیم به سرچشمه ی دانش و

خردمندی / حکمت دست یافتند. دیگر اینکه:

به واسطه ی اختراع فن چاپ و انتشار نوشتارها بسیار تند و آسان شد، دانشمندان از دست

تنگی در نوشتارها آسوده شدند.کشف امریکا و راه یافتن به آسیا و هندوستان نیز اضافه بر

این که دانش جغرافیایی / زمین نگاری را گسترش داد، میدان وسیعی برای جولان

اروپاییان فراهم کرد، و جنب و جوش خاصی در ایشان انداخت.

در خردمندی / فلسفه بیشتر فیلسوفان سده ی شانزدهم هنوز به افلاطون و ارسطو مشغول

بودند. اصل نوشته های آن دو فیلسوف به زبان یونانی به دستشان افتاده بود و برخورده

بودند به اینکه، آنچه در سده های میانی از فلسفه / حکمت اشراق و مشاء دریافته بودند،

کمبودها و اشتباه هایی داشته اند، زیرا که آن آموزش ها با چندین واسطه – از یونانی به

سریانی و عبرانی، از سریانی به عربی  و از عربی به لاتین – به آنها رسیده بود و در این

نقل و ترجمه ها معنی های اصلی آنها تحریف و دگرگونی بسیار یافته بودند. پس، شماری

از ارسطو برتافتند و به افلاطون گرویدند و گروهی ارسطوی تازه جسته را در برابر

ارسطوی مکتب گرا / اسکولاستیک واداشتند و به یاد آوردند که بسیاری از رأی های او با

پایه های دین مسیح مخالفت دارد، و روی هم رفته از این اختلاف ها، باور به استادی

ارسطو سست گردید. کم کم فکرها متوجه شد به اینکه باید به عقل خود رجوع کرد و

گفت و گو در گفته های پیشینیان برای رهیابی به حقیقت بسنده نیست. اما از آن جا که

هنوز دانش و حکمت / فلسفه را از اصول دین جدا نکرده بودند، بعضی از پژوهشگران هم

بر سر استقلال فکر جان باختند. میان مسیحیان نیز مذهب های تازه ای برآمدند و برخی از

دانشمندان ایشان از حوزه ی کاتولیکی دوری گزیدند و از فرمان پاپ و خلیفه هایش سر

پیچیدند و پروتستان – به معنای معترضان – نامیده شدند. این رویداد هم صاحبنظران را

تکان داد و از جمود بیرون آمدند و نوزایی فکر و استقلال رأی دل قوی ساختند. بهر حال،

این قضیه ها به اضافه ی پیشامدهای سیاسی که در کشورهای اروپا روی داد – مانند

جنگ های صد ساله و تشکیل کشورهای تازه، و توانا شدن دولت و … در مردم آن

سرزمین روح تازه دمید و جنبش علمی ایشان از سده ی شانزدهم آغاز کرد که پیش درآمد

آن جنبش در نزد خود اروپاییان نوزایی دانش و ادب / رنسانس نام گرفته است. البته در

سده ی شانزدهم، بلکه هفدهم، نیز آزادی قلم، زبان و عقیده به دست نیامده و بسیاری از

صاحبنظران آزار دیدند. از این رو، پیشرفت دانش گرفتار مشکلاتی شد. اما به سبب آنچه

بیان شد و نیز به واسطه ی ورزیدگی  که در فکرها روی داده بود، این سدها از سیر

کاروان دانش و خردمندی / حکمت نتوانست جلوگیری کند. یک عامل مهم نشر و پیشرفت

دانش ها نیز این شد که از سده ی شانزدهم به بعد، نویسندگان در هر کشور آغاز به این

کردند که به زبان ملی خود بنویسند و کم کم  زبان لاتین که تا آن زبان تنها زبان بیان

دانش بود، به کنار گذاشته شود.

برگرفته از:

 

نوشتار: سیر حکمت در اروپا (جلد 1)

نوشته: محمد علی فروغی

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین: