Select Page

آسمان بزرگ

(آسمان بی انتها)

The Big Sky

نشانه ها:

 

تهیه کننده: هوارد هاکز

داستان نویس: ا. بی. گاتری، جوان

فیلمنامه نویس: دادلی نیکولز

صحنه آرایان: دارل سیلورا – ویلیام استیونز

کارگردان: هوارد هاکز

دستیار کارگردان: آرتور راسن

بازیگران:

کرک داگلاس ………………………………………………….. جیم دیکینز

آرتور هانیکات ……………………………………………………….. زب

الیزابت تریت ………………………………………………………. تیل آی

دیوی مارتین …………………………………………………………. بون

بادی بائر ………………………………………………………….. رومین

جیم دیویس ………………………………………………………. استریک

استیون گیری ………………………………………………….. جوردانیس

هنک واردن ………………………………………………………. پوردویل

هنری لیتاندال ……………………………………………………….. لبادی

رابرت هانتر ………………………………………………………… چوکت

بوث کلمن ………………………………………………………….. پاسکال

پل فرس ………………………………………………………. مک ماسترز

فرانک دو کوا …………………………………………………….. مولفیس

گای ویلکرسان ………………………………………………….. لانگفیس

آهنگساز: دمیتری تیومکین

فیلمبردار: راسل هارلان

تدوینگر: کریستین نایبی

روش فیلمبرداری: سیاه و سفید

مدت فیلم: 122 دقیقه

زمان ساخت: 1952 میلادی

شرکت تهیه کننده: وینچستر پروداکشنز

پخش از: کی. اُ. ریدیو

ساخت کشور: ایالات متحده امریکا

 

چکیده ی داستان:

در سال 1830 میلادی، دو کوه نشین اهل مونتانا در میسوری دست به اکتشاف

می زنند و با مشکل سرخپوستان روبرو می شوند.

 

بررسی:

رابین وود در باره فیلم آسمان بزرگ می نویسد:

 

آسمان بزرگ کم اهمیت ترین وسترن هاکز است، به همان اطمینانی که ریو براوو

مهمترین آنهاست. ژرفا و شدت درگیری شخصی که به رودخانه سرخ و ریو براوو

اهمیت تمرکز یافته شان را عرضه می دارد، تنها گاه گاه احساس می شود. هاکز در

دستیابی به رابطه ای درست و خلاق با کرک داگلاس در می ماند، و از تجسّم

شخصیت تیل آی، دختر سرخپوست، باز می ماند: دخترک باید دور از دسترس و

اسرارآمیز باشد، اما باید احساس شود که خالقش او را درک می کند. ولی، فیلم بدون

تردید، بویژه در نحوه کارش با رابطه مردان، اثر هاکز است. 

در آسمان بزرگ، هاکز روابط پیچیده دو مرد و یک دختر را برابر داستان نخستین

سفر سفیدپوست ها قرار می دهد در طول رودخانه میسوری در یک قایق؛ یکی از

ضعف های اساسی، سستی رابطه بین داستان شخصی و پس زمینه حماسی است. مانند

رودخانه سرخ، آسمان بزرگ رشد یک جوان را بسوی پختگی، در حد یک مایه اصلی

داراست؛ اما در حالیکه در رودخانه سرخ مراحل رشد، همچنین مراحل پیشرفت گله ی

گاوها نیز هست، و توسعه های عمومی و خصوصی همزمان هستند، یافتن چنین

ارتباطی در آسمان بزرگ دشوار است. هاوکز گاهی این دو عنصر را وادار به تلفیق

می کند، مانند فصل حادثه قایق که دو مرد تیل آی را از غرق شدن نجات می دهند؛

اما همینکه واژه های وادار به تلفیق بکار می روند، فقدان رابطه ذاتی بیان می شود.

پاره ای از این سستی در ساختمان توسط وزن فیلم، که همچنین وزن زندگی

شخصیت ها نیز هست، از میان برداشته می شود: تناوب صحنه های روز روی

رودخانه با صحنه های شبانه اردوگاه، که صحنه های اول بیشتر اوقات داستان

عمومی و صحنه های دوم داستان خصوصی را پیش می برند.

توجیه این که چرا هرگز از نزدیک با شخصیت ها درگیر نمی شویم این است که اغلب

از داستان شخصی فاصله می گیریم. کاربرد نمای دور در حد یک مشخصه سبک این

جدایی را گسترش می دهد، اما امتیازات جبران کننده ای ارائه می دهد. در آسمان

بزرگ بازیگران یک زورق واقعی را در یک رودخانه واقعی به کمک طناب می کشند،

و تماشاگر می تواند این را ببیند. مانند بنا کردن هرم در سرزمین فراعنه کاربرد

نماهای دور جعل هر چیز را غیرممکن می سازد، و روی اهمیت گروه، از طریق

نشان دادن کنش هایی یکپارچه بعنوان فعالیت های گروهی، تأکید می کند؛ گرچه در

آسمان بزرگ با این مسأله به نحوی عمیق کار نشده است. سر آخر، فیلمبرداری با

نماهای دور، به زیبایی، احساس انسان ها را در میان ناشناخته باز می نماید: نماهایی

از سرخپوستان در طول ساحل رودخانه که به طرز مشئومی قایق را دنبال می کنند،

دارای زیبایی اسرارآمیزی است.

اما داستان شخصی، جالب ترین مسأله در آسمان بزرگ باقی می ماند، هاوکز مرتباً به

موضوع رابطه نزدیک بین مردها بازگشته است، و خود او در عشق نامیدن آن

صراحت دارد. عشق به وضوح صحیح ترین واژه است: مثلاً، نگاه کنید به کرک

داگلاس و دیویی مارتین در صحنه میخانه در آسمان بزرگ که با هم ویسکی، ولم کن را

می خوانند. اما باید در مورد بکار گرفتن واژه همجنس دوست محتاط بود: به زعم

بسیاری این واژه دارای اشاره های ضمنی ناخوشایند است و رابطه نزدیک مردان

فیلم های هاوکز بدون استثنا سالم و طبیعی به نمایش در آمده اند. عصاره آنها احترام

نیرومند ژرف و مشترکی است. نزدیک ترین شخصیت همجنس دوست احتمالاً کید است

در فقط فرشته ها بال دارند: محبت کید نسبت به کری گرانت مطلق است، و هیچ

علاقه ای نسبت به زنان نشان نمی دهد. اما این مورد کاملاً استثایی است؛ معمولاً این

عشق میان مردان یا با عشق بین زن و مرد همزیستی دارد و یا (همچنان که در آسمان

بزرگ) سر آخر به آن منجر می شود. روی این مایه اساسی هاوکز نمودهای گوناگونی

ابداع کرده است. به نحوی تقریباً همیشگی، اما همچنین با مرکزیتی کمتر در فیلم هایی

که این رابطه در آن وجود دارد، رابطه شخصیت های همطراز را داریم (مونتگمری

کلیفت و جان آیرلند در رودخانه سرخ و هاردی کروگر و ژرار بلن در هاتاری!)؛ و

گاهی رابطه شخصیت های کاملاً متضاد را داریم، که یکی دیگری را تعلیم می دهد و

نجاتش می دهد ( جان وین و دین مارتین در ریو براوو). در رودخانه سرخ رابطه ی

مرکزی (جان وین/مونتگمری کلیفت) عملاً رابطه یک پدر و پسر است؛ در آسمان

بزرگ رابطه بین برادر بزرگتر و برادر کوچکتر است. پوست سر سرخپوست بلک

فوت که بون همیشه با خود حمل می کند (بنا به عقیده بون) پوست سر سرخپوستی

است که برادرش را کشته، برادرش بنا به گفته عمو زب به بون وقتی فقط چند سال

مسن تر از چیزی که تو الآن هستی مرده. هنگامی که زب این سخنان را بر زبان

می راند، دوربین روی او و جیم دیکینز قرار دارد: جیم جای برادر را گرفته است.

بون، علیرغم تمامی تظاهرش به استقلال، دائماً نیاز خود را به یک مرد مسن تر که

بتواند نمونه خود قرارش دهد، نمایان می سازد. زب تا اندازه ای این نقش را ایفا

می کند (ابراز شگفتی محبوب زب، لعنت به من تکیه کلام بون می گردد)، اما جیم برای

این منظور مناسب تر است: شکاف بین این دو به مراتب کمتر است و جیم تقریباً در

همان سنی است که برادر واقعی بون وقتی کشته شد، داشت. طرح اصلی رفتار در صحنه

میخانه بنیان می گیرد، و شباهت های نزدیکی با صحنه میخانه در دختری در هر بندر

ارائه می دهد. جیم خدمتکاری را می گیرد و به رقص می پردازد، بون (که جیم را برای

خودش می خواهد) او را به کنار می کشد؛ جیم به پیشخوان تکیه می دهد و برای دختر

هورا می کشد و بون بلافاصله از او تقلید می کند. نمونه ای واضح تر و نمونه ای که

مستقیم تر به پیشرفت فیلم اشاره دارد – در اثنای اولین شب اردو زدن در ساحل

میسوری به چشم می خورد. دختر سرخپوست، تیل آی، مصممانه صورتش را پوشانده

است؛ جیم شروع می کند به حرف زدن در باره احساس نیاز خود به زن، وقتی به

سرزمین های وحشی می رود، و در باره زن رو پوشیده ای حرف می زند که زمانی

دیده و مایه وسوسه ذهنش بوده تا این که صورتش را دیده. در نتیجه بون – که از

سرخپوستان نفرت دارد و تا کنون نسبت به دختر تنها خصومت و انزجار ابراز داشته –

پتو را از روی صورت تیل آی کنار می کشد. در تمامی فیلم، بون یا به کاری دست

می زند که فکر می کند جیم از او انتظار دارد یا آنچه را که خود جیم می خواهد بکند،

انجام می دهد. جیم عاشق تیل آی می شود، بنابراین بون با او ازدواج می کند. پس از

رسیدن به اردوگاه سرخپوستان، بون، کسل و بیقرار (و، مانند بیل در فیلم پیشتر، نگران

از توجه دوستش به سر و سامان گرفتن)، پیشنهاد می کند بروند شکار؛ اما جیم دلیلی

دارد که همین دور و بر ها بماند (تیل آی)؛ در نتیجه بون، چنان که گویی دنباله گفته ای

را می گیرد، بلافاصله می گوید شاید من هم دلیلی دارم که این دور و بر ها بمانم. بون

به چادر تیل آی می رود چون این کاری است که جیم می خواهد بکند. شاید در این

صحنه این اشاره دیده شود که بون (بدون اینکه آگاهانه از چنین انگیزه ای با خبر

باشد) در جستجوی راهی است برای ممانعت از این که جیم ترکش کند (همانطور که

برادر واقعی اش با کشته شدن، او را ترک کرده): این مسأله حائز اهمیت است که

عشق بون نسبت به جیم از طریق این که بون خود را بجای جیم می گذارد، بیان

می شود.

موقعیت یک زن در این رابطه مردانه در صحنه میخانه طرح شده است. همانطور که

با هم آواز می خوانند، جیم دختر را به میان خودشان راه می دهد اما این بون است

که به او ویسکی تعارف می کند: دختر ناچار است هر دو را بپذیرد. تیل آی در تمامی

فیلم شخصیتی معمایی باقی می ماند ( کمتر یک حضور اسرارآمیز و بیشتر فقط یک

غیبت)؛ با این همه استنباط می شود که، به گونه های متفاوت، عاشق هر دو مرد است.

اینان چنان درگیر یکدیگرند که زن سوی هر دوشان جذب می شود. کشش او سوی بون

در یک خصومت خشن جنسی بیان می شود که به طرزی جالب به سایر روابط مرد – زن

هاکز مرتبط می گردد. شیوه شفای زخمی که خودش بر او وارد آورده به طرزی پر لذت

ویسکی ریختن است روی زخم: زب می گوید دختر در عرض سه روز ته سه گالن تمام

را در آورده. عشق دختر به جیم در یک صحنه ای که، پس از زخم برداشتن جیم، او را

در آغوش کشیده گرم می کند، قویتر می نماید – کاری که وقتی بخاطر آید در آغاز تا

حدی افراطی خود را جسماً دور نگاه می داشته نیروی عظیم می یابد. در هر دو مورد،

برقراری ارتباط منحصراً و به شدت از طریق تن است. این در واقع احتمال دارد فقط در

مورد زنی صدق کند که نمی تواند به زبان مردان سخن بگوید، اما در هر حال تماس در

فیلم های هاوکز حایز اهمیت فراوانی است. در من یک عروس مذکر زمان جنگ بودم

احساس می شود لحظه ای که کری گرانت پشت آن شریدان را می مالد تا چه اندازه

دارای اهمیت است: در زیر یک خصومت ذهنی تماس شهودی توسعه می یابد. هدیه تیل

آی به جیم دارای معنایی دوگانه است؛ معنایش این است که دوستش دارد، اما، زب

می افزاید، مثل یک برادر. آیا تیل آی عمداً جیم را دور نگاه می دارد تا بون را به دست

آورد، یا آیا تا آنجایی که می تواند به خود اجازه دهد جسور است (شرم ناشی از گم کردن

دامنش را، هنگامی که مردها او را از غرق شدن نجات می دهند، به خاطر بیاورید)؟ و

رفتارش نسبت به بون وقتی که او وارد چادرش می شود – حجب دخترانه یا

دلشکستگی؟ من این برداشت را داشتم که مرد اشتباهی آمده، و این که بون را به این

علت می پذیرد که نمی تواند به جیم نزدیک تر شود: مطیع است، و بیشتر تن به قضا داده

تا مشتاق. وداع او با جیم، با علامتی که معنی می دهد قلبش از آن تو است، نمایشگر

اندوهی ژرف است.

پایان فیلم از نقطه نظر عاطفی بسیار پیچیده است: تقریباً فاجعه آمیز و طنز آمیز، اما در

واقع پیروزمندانه. تصمیم بون به بازگشت سوی تیل آی (که برای او از تفنگی که

خواسته اند در ازای تیل آی بپردازد ارزش کمتری داشته) بدواً به این خاطر انجام

می گیرد تا احترام جیم را از نو به دست آورد – نه بخاطر عشق به دختر. بون بیش از

هر چیز متذکر ریشخند جیم است: نگاه هایی که رد و بدل می کنند، در حادثه پرداخت

برای تیل آی، و بعدتر در قایق و در اردوگاه، لحظه های حداکثر شدت فیلم هستند. با این

حال، پس از اخذ تصمیم، بون آن را با شادی می پذیرد، همراه با حس یک آزادی تازه

یافته، و به صورت مردی خوشحال نزد تیل آی باز می گردد: این یک پایان مثبت است،

نه یک فاجعه.

بون رشد کرده، سوزاندن پوست سر نقطه ای اساسی است، چرا که استقلال تازه

یافته اش را از شخصیت برادر بزرگتر نشان می دهد. این مهم است که او آن را

می سوزاند: اگر به تیل آی فکر می کرد آن را به او می سپرد تا دفنش کند. سوزاندن

پوست سر بیشتر نمایشگر آزادی تازه اش از وسوسه های ذهنی اش است تا پذیرش

سرخپوستان. رابطه رشد نیافته را بخاطر رابطه ای رشد یافته به دور می ریزد.

مسئولیتش نسبت به تیل آی تصادفاً پیش آمده، و به دلیل انگیزه های در هم و تا حدی

ناآگاه؛ رشد او تا حد پختگی با پذیرش آگاهانه این مسئولیت متجلی می شود.

 

ارزش: خوب

 

جایزه:

نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگری نقش دوم مرد: آرتور هانیکات

نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری سیاه و سفید: راسل هارلان

  

پیش پرده: