ویگن دردریان

Viguen Derderian

 

:زندگینامه

بنا به گفته ی ژولیت / خواهر ویگن، پدر بزرگ مادریشان از افراد سرشناس و

متمول همدان بوده، اما پدرشان از مهاجرانی بوده که در زمان نسل کشی ارامنه

در ترکیه، از آن جا فرار کرده و به ایران آمده و روزگار او را به باغ بزرگ

مادریشان کشانده و در آن جا زندگی می کرده که پس از مدتی دلباخته مادرشان

.می شود و ازدواج می کنند

ویگن دردریان در دوم – یا به قولی در هشتم – آذر ماه 1308 هجری خورشیدی

.در خانواده ای ارمنی، در همدان / ایران زاده شد

سپس همراه خانواده به بروجرد رفت و در مدرسه ادب آن جا به تحصیل مشغول

شد. پس از دو سال زندگی در آن جا، پدرش مبتلا به بیماری ذات الریه شد و

.درگذشت

پس از درگذشت پدر، خانواده دچار تنگدستی گردیدند. خانواده مادریشان هم که

متمول بودند، در زمان اشغال ایران توسط متفقین، همه اموالشان را از دست

.دادند و ورشکسته شدند

دایی ویگن در اراک کارخانه مشروب سازی – کارخانه مشروب باده – داشت. او

از مادرش خواست که برای گذران زندگی به آن جا بروند. از این رو، مادر ویگن

.با هشت فرزند خود به اراک رفتند و یک سال در اراک بودند

:ژولیت از خاطرات آن دوران چنین گفته

از اراک رودخانه خروشانش را به یاد می‌آورم و روزی که آب رودخانه ویگن را

با خودش برد. مسافت زیادی ویگن به همراه جریان آب می‌رفت تا اینکه در

نقطه ای که رودخانه دو شاخه می‌شد،آب او را به داخل باغ یکی از اشراف زادگان

اراکی برده بود و در آن جا باغبانی او را از داخل آب بیرون کشیده بود. از آن به

بعد، ویگن دچار حمله‌هایی مثل صرع می‌شد؛ طوری که دندان‌هایش کلید می‌شد و

،غش می‌کرد. تا اینکه یک روز یک فالگیر آمد و نوشته ای را به بازویش بست

.از آن به بعد حالش خوب شد و دیگر آن حمله‌ها به سراغش نیامد

سپس ویگن به همراه خانواده از اراک به تبریز رفت و در مدرسه فردوسی آن جا

.مشغول به تحصیل شد. اما این مهاجرت ها آنها را از گرسنگی نجات نمی داد

.همیشه خوراکشان سیب زمینی آب پز بود و دوران سختی را داشتند

ویگن از نوجوانی به موسیقی علاقمند شد. خانواده آنها دامادی داشتند به نام باریس

.که گیتار می زد. ویگن هم گیتار زدن را از او یاد گرفت

:ژولیت از خاطرات آن دوران چنین گفته

 آن زمان که ویگن درخانه آواز می‌خواند، همه مان با او دعوا می‌کردیم که چرا

.می‌خوانی. او هم به گوشه‌ای می‌رفت و برای خودش می‌خواند

ویگن در 1325 هجری خورشیدی و در باشگاه شرکت نفت آبادان شروع به اجرای

برنامه های هنری خود کرد. او برای خدمت سربازی به آبادان رفته بود. در آن جا

برای سربازان آواز می‌خوانده تا اینکه به گوش فرمانده شان می‌رسد. روزی

فرمانده او را صدا می‌زند و می‌گوید که بخواند. وقتی ویگن شروع به خواندن

می‌کند، آن افسر خیلی خوشش می‌آید و از آن به بعد در باشگاه افسران روی سن

می‌رود و برایشان می‌خواند. تا اینکه روزی از سربازی فرار کرد و به تهران

.آمد، آن زمان ما هم ساکن تهران بودیم

بعد ویگن در 18 بهمن 1329 با اولگا هوانسیان که از خودش بزرگتر بود، در

تهران ازدواج کرد که ثمره ی آن سه دختر به نام های ژاکلین، آیلین و کاترین

.بوده است

.ویگن دوره دبیرستان را در 1330 هجری خورشیدی به اتمام رساند

،وی به کار نقشه برداری اشتغال داشت که در سن 22 سالگی با خواندن در کافه ها

از جمله کافه رستوران باغ شمیران در تهران فعالیت هنری خود را آغاز کرد و

.محبوب دوستداران موسیقی مردمی / پاپ شد

.درباریان و افسران ارشد ارتش برای شنیدن آواز ویگن به کافه شمیران می‌رفتند

.بعد با چند کافه دیگر هم قرارداد بست و کارش حسابی گرفت

.اجرای ترانه مهتاب در رادیو تهران او را به شهرت رسانید

صدای او همراه با نواختن گیتارش که ترانه هایی با متن تازه و آهنگ هایی نو

همراه می بود، سبکی جدید در موسیقی ایران پدید آورد. سبکی که در آن از

آهنگ های ارمنی، ترکی و گاه اروپایی بهره می جست و به جاز ایرانی شهرت

یافت و او آنچنان پیشرفت کرد که به عنوان آغازگر موسیقی مردمی / پاپ در

.ایران مطرح گشت و با لقب سلطان جاز ایران جاودانه گشت

 

ویگن علاوه بر ترانه خوانی، چند آهنگ نیز ساخت و در سینما نیز به بازیگری

در چندین فیلم پرداخت، و به این ترتیب در دهه های 30 و 40 هجری خورشیدی

.از محبوب ترین چهره های هنری ایران شد

:ژولیت از اخلاق ویگن و خاطرات آن دوره چنین گفته

ویگن در آمد خوبی داشت و با خانواده سلطنتی نشست و برخاست می‌کرد. همان

.وقت‌ها که اوج شهرت ویگن بود حداقل شبی بیست، سی هزار تومان درآمد داشت

خانه‌اش هم در خیابان تخت طاووس بود اما مهمانی‌های مهم را در خانه‌ی من

برگزار می‌کرد. برای اینکه ما آن‌زمان خیلی ثروتمند بودیم و ترجیح می‌داد

.درباریان را در خانه من پذیرایی کند

ویگن خیلی خوش اخلاق بود. وقتی آدم با او هم صحبت می‌شد، به آسانی دل

نمی‌کند. بذله‌گو و شوخ بود. شیرین لطیفه تعریف می‌کرد و در تقلید صدا و

.لهجه رو دست نداشت! آدم متعهدی بود و رسم امانتداری را خوب می‌فهمید

همین اخلاقش باعث شد مدتی تبعید شود. چون زمانی که فرانک میرقهاری وارد

عالم هنر شد، پدرش او را به ویگن سپرد و گفت می‌خواهم تو از دخترم مراقبت

کنی. مدتی می‌گذرد تا اینکه ویگن به همراه چند نفر از جمله فرانک به شمال

می‌روند. شبی در متل قو، ویگن و فرانک سر یک میز نشسته بودند و مشغول

خوردن شام بودند، شاهپور غلامرضا (پهلوی) هم آنجا بوده، مست مست به طرف

!میزی که ویگن و فرانک نشسته بودند می‌رود و می‌گوید: چه دختر خوشگلی

ویگن که منظور او را می‌فهمد می‌گوید: دور این دختر را خط بکش، پدرش او را

به من سپرده. شاپور غلامرضا شروع به داد و بیداد می‌کند که چرا حرف بیخود

می‌زنی. پدرش به من سپرده یعنی چه؟ و گیلاس پر از مشروب را به صورت

.ویگن می‌پاشد. ویگن هم عصبانی می‌شود و به شاهپور غلامرضا حمله می‌کند

کارکنان آن جا بعد از درگیری، ویگن را از در پشتی فراری می‌دهند. تعدادی ملوان

آن جا بودند و ویگن را با خودشان به مخفیگاهی می‌برند تا جان ویگن در امان

بماند. دتی ویگن نزد ملوان‌ها بصورت مخفی زندگی می‌کند و بعد با خود شخص شاه

مستقیماً تماس می‌گیرد و جریان را برای شاه توضیح می‌دهد و می‌گوید: می‌دانم که

،از این قضیه جان سالم به در نمی‌برم. شاه هم با اعلام اینکه ویگن را تبعید کرده

او را به امریکا می‌فرستد تا آبها از آسیاب بیافتد. برای همین ویگن مدتی در

.امریکا زندگی کرد و بعد برگشت

به این ترتیب، ویگن در اوایل دهه 50 هجری خورشیدی به امریکا رفت و

در آن جا ازدواجی تازه با بلا داشت که ثمره ی آن یک پسر به نام ادوین و یک

.دختر به الوین بوده است

.در ضمن به فعالیت هنری خود در کاباره های ایرانی پرداخت

.ویگن پس از چند سال به ایران بازگشت

ویگن پس از انقلاب اسلامی دو باره به امریکا رفت و در آن جا فعالیت تازه ای را

شروع نمود و

 با همسر سومش به نام کارن – که امریکایی الاصل و صاحب دختری بود – ازدواج

.کرد

.او کنسرت های بسیاری در اروپا و شهرهای امریکا برای علاقمندان خود اجرا کرد

 

 .ویگن دارای قدی برابر 179 سانتی متر و چشمانی میشی بود

.او سه بار ازدواج کرد که حاصل آن پنج فرزند بوده است

 

 ویگن برادر کارو – شاعر –  بود و علیرغم اختلاف نظرشان در باره حکومت

.پهلوی، با هم رابطه خوبی داشتند

 وی در طول زندگی هنری اش بیش از 600 ترانه اجرا کرد که گرچه بیشتر آنها

به زبان پارسی بود، ولی به زبان های دیگر از جمله زبان مادریش، ارمنی نیز

.بودند

/ ویگن سرانجام در 4 آبان 1382 هجری خورشیدی در لس آنجلس / کالیفرنیا

.ایالات متحده امریکا به علت بیماری سرطان در گذشت

 

:ترانه ها

– آبادان – آتش نشانی (همراه با پوران) – آخ دلم تنگه – آخرین دیدار – آسمان آبی

 آشتی (همراه با ژاکلین) – آوازه خوان – آهوی فراری – از یاد رفته – اسب

 سفید (همراه با پوران)

 افسانه ما – افسونگری – الهه نازم – بابا کرم – بارون بارونه – بازگشت دوباره

 – بازگشتم – بردی از یادم (همراه با دلکش) – بر می گردم – بندر – بی تو هرگز

بی وفا – بیا بیا – بیقرار – بیگانه بیا  – پایان سفر – پرواز – پری دریا – پری

دریایی – پریا – پشیمون – پشیمونم – پنجره ها – پیک بهار (همراه با پوران)

– پیمان – جای تو خالی – جلوه قمر – چرا نمی رقصی؟ – چشم انتظاری – چوپان

– حرم – حلقه گل – خانه غم – خزان – خواب ناز – خواستگاری (همراه با بهشته)

– خوشه چین – داد غریبی – دختر دریا – در بسته – دریای بی آرام – دل دیوانه

– دلبر – دلم می خواست (همراه با دلکش) – دو کبوتر – دوست دارم خنده هات رو

– رفتم (همراه با الهه) – رقص لاله (همراه با پوران) – رقیب (همراه با دلکش)

 – زن – زیر باران – ساحل دریا – ساری گلین – سپیده (همراه با پوران)

– سرنوشت – سرود سرمستی (همراه با ژاکلین) – سلطان عشق – سوگند –

شاه دوماد – شقایق – شهر فرنگ – عشق های قدیم – غزال – قصه عشق –

کلاغ پر – کمتر زن شانه (همراه با پوران) – کوهستان – کیجا (همراه با پوران)

گل بوسه (همراه با رامش) – گل سرخ – گلی به جمالت – گمشده – گیسو

طلا (همراه با پوران)

گیسوی کوتاه – مرا ببوس – مرا یاد و تو را فراموش (همراه با پوران) – مرد

سرگردان – مرغ طوفان – ملامتم مکن – مهتاب – نازنین افغانی – همسایه (همراه

با پوران) – یادگاری – یار بلا – یارم رو می خوام – یاس پرپر

 

:فیلم ها

1332

هجری خورشیدی: آشنا

1334

هجری خورشیدی: خون و شرف

                                   چهار راه حوادث

1336

هجری خورشیدی: ظالم بلا

1338

هجری خورشیدی: تپه عشق

1339

هجری خورشیدی: چشمه عشاق

                                   آرشین مالالان

                                   آرامش قبل از طوفان

                             آتش و خاکستر

 عروسک پشت پرده

1341

هجری خورشیدی: لاله آتشین

1342

هجری خورشیدی: ترس و تاریکی

1344

هجری خورشیدی: عروس دریا

1345

هجری خورشیدی: اعتراف

 

:دانستنی

ویگن پس از بازگشت از امریکا در اواسط دهه 50 هجری خورشیدی، به یکی از

برنامه های صبح جمعه رادیو دعوت شد. در این برنامه پس از خوشآمد گویی

مجریان برنامه (گوگوش / فائقه آتشین، علی تابش و …)، ترانه ای اجرا کرد که 

.از غربت خود می خواند

:زمینه نوشته پیوسته دیگر